سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۶

زاهدی مهمان پادشاهی بود. چون به طعام بنشستند، کمتر از آن خورد که ارادت(=میل) او بود و چون به نماز برخاستند، بیش از آن کرد که عادت او، تا ظن صلاحیت(=گمان نیکی) در حق او زیادت کنند.
ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی
کین ره که تو میروی به ترکستان است
چون به مقام(=محل اقامت) خویش آمد، سفره خواست تا تناولی(=خوراکی بخورد) کند. پسری صاحب فراست (=دانایی) داشت.گفت: ای پدر! باری به مجلس سلطان در(=در محفل سلطان) طعام نخوردی ؟  گفت: در نظر ایشان چیزی نخوردم که به کار آید، گفت: نماز را هم قضا کن که چیزی نکردی که به کار آید.
ای هنر ها گرفته بر کفِ دست
عیبها بر گرفته زیرِ بغل  تا چه خواهی خریدن ای معذور
روز درماندگی به سیم دغل
 سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۶
/ 0 نظر / 8 بازدید