دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد/ انا گاوالدا

«دوست داشتم کسی جایی منتظرم باشد» 
انا گاوالدا-
ترجمه : الهام دارچینیان
نشر قطره 
قسمتی از کتاب ارسال شده توسط اینستاگرام Arezou_eijadi :
@arezou_eijadi 
سالها باور داشتم این زن بیرون از زندگی‌من بوده است، شاید نه خیلی دور اما بیرون از زندگی‌من.
باور داشتم او دیگر وجود ندارد، که جایی بسیار دور از من زندگی می کند، که دیکر‌هرگز به زیبایی ان روز ها نیست، که متعلق به دنیای گذشته است. دنیای روزگار‌جوانی من، ان هنگام که سرشار از احساسات پر سوز و‌گداز بودم، زمانی که باور داشتم عشق جاودانی است و هیچ چیز والاتر از عشقی که به او دارم نیست. از این دست حماقت ها.
.
...بیست و شش سال داشتم، روی‌سکوی ایستگاه ایستاده بودم. نمی فهمیدم چرا او انقدر گریه می کرد. او را در اغوش گرفته بودم و می بوییدم. فکر می‌کردم از رفتن من انقدر‌غمگین است و‌می‌خواهد اندوهش را به من نشان دهد. چند هفته بعد، وقتی‌بر غرورم چون چیزی وقیح پا گذاشتم، تلفن زدم، یا در‌نامه های بسیار بلند شکوه امیزی که نوشتم، بالاخره فهمیدم. 
فهمیدم ان روز مثل ابر بهار اشک می ریخت چون می دانست اخرین باری است که چهره ی مرا می بیند، داشت بر مرده ی من گریه می کرد. زندگی پانسیون را دوست نداشت. ...ماه ها گیج و گنگ بودم. به این ور و آن ور می خوردم. 
به هیچ چیز توجهی نداشتم، سرگردان و مبهوت بودم، به اینذطرف و ان طرف سرک می کشیدم. هرچه حالم بدتر می شد، سرک کشیدنم بیش تر می شد. 
پسر قانع خوبی بودم: در همه ی ان روز های تهی خود را فریب می دادم. 
از خواب بر می خاستم و ان قدر کار می کردم که از حال می رفتم، مثل همیشه خوب غذا می خوردم، با همکارانم به کافه می رفتم، با برادرانم مثل گذشته با اسودگی می خندیدم، اما کوچکترین، کوچکترین تلنگری از سوی ان ها کافی بود تا به تمامی بشکنم.
...اما خودم را گول میزدم، شجاع نبودم، احمق بودم، چون فکر می کردم او بر می گردد. به راستی فکر می کردم بر می گردد. 
/ 0 نظر / 5 بازدید