سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۳۰

حکایت کمی طنز دار حضرت سعدی :-)) یکی را از بزرگان بادی مخالف (=کنایه از باد معده ) در شکم پیچیدن گرفت و طاقت ضبط(=نگاهداری) آن نداشت و بی اختیار از او صادر شد(=برون آمد). گفت:  ای دوستان مرا در آنچه کردم اختیاری نبود و بزهی(=گناهی)  بر من ننوشتند و راحتی به وجودِ من رسید؛ شما هم به کرم معذور دارید. 
شکم زندان بادست، ای خردمند
ندارد هیچ عاقل باد در بند
چو باد اندر شکم پیچد فرو هل
که باد اندر شکم بارست بر دل
***
حریف ترشروی(=یار دژم روی) ناسازگار
 چو خواهد شدن دست پیشش مدار
سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۳۰
/ 0 نظر / 13 بازدید