سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۳٩

یکی بر سر راهی مست خفته بود و زمام اختیار(=سر رشته امور)  از دست رفته؛ عابدی بر وی گذر کرد و در آن حالت مستقبح(=وضع ناپسند) او نظر کرد. جوان از خواب مستی سر بر آورد و گفت:اذا مروا باللغو مروا کراما . .(=چون به ناشایستی بگذرند، جوانمردانه بگذرند و چشم بپوشند)
اذا رأیتَ اَثیماً کُن ساتراً و حَلیماً
یا مَن تُقَبِّحُ اَمری لِم لا تَمَرُّ کَریماً
(=چون بزهکاری را ببینی پرده پوش و بردبار باش. ای که کار مرا زشت زشت میشماری چرا کریمانه بر من نمیگذری و چشم نمی پوشی؟ ) ***
متاب ای پارسا روی از گنهکار
به بخشایندگی در وی نظر کن  اگر من ناجوانمردم به کردار
تو بر من چون جوانمردان گذر کن  
سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۳٩ 
/ 0 نظر / 8 بازدید