کتاب : من او را دوست داشتم نویسنده : آنا گاوالدا مترجم : الهام دارچینیان

کتاب : من او را دوست داشتم
نویسنده : آنا گاوالدا
مترجم : الهام دارچینیان
نشر : قطره
در این داستان از گاوالدا با جریانی عاشقانه روبه روییم. داستان عاشقانه ای غمناک از عشق کلوءه به همسرش، آدرین و تلاش پیاپی او برای حفظ زندگی زناشویی اش.
قهرمان داستان بعد از سالیان طولانی زندگی مشترک ناگهان با چمدان بسته ی شوهرش مواجه میشود و متوجه میشود که آدرین معشوقه ای دیگر دارد و قصد ترک او و شروع زندگی جدیدی را دارد.
حال داستان با مکالمه ها و صحبت های کلوءه و پی یر، پدر شوهر او ادامه پیدا میکند.
گاهی صحبت از گذشته ها میشود و گاهی بحث حول زمان حال و برنامه های کلوءه برای اینده اش میشود.
پدر شوهر به او می گوید که چگونه عشق بزرگش را به دلیل اشتباهاتش از دست داده است...
شهامت از آن آنان است که خودشان را یک روز صبح در آینه نگاه می کنند و روشن و صریح این عبارت را به خودشان می گویند ، فقط به خودشان : "آیا من حق اشتباه کردن دارم ؟" فقط همین چند واژه ...
شهامت نگاه کردن به زندگی خود از رو به رو ... و هیچ هماهنگی و سازگاری در آن ندیدن . شهامت همه چیز را شکستن ، همه چیز را زیر و رو کردن ...
به خاطر خودخواهی؟ خودخواهی محض ؟ البته که نه ، نه به خاطر خودخواهی .. پس چه ؟ غریزه بقا ؟ میل به زنده ماندن ؟ روشن بینی ؟ ترس از مرگ؟
شهامت با خود رو به رو شدن . دست کم یک بار در زندگی . رو به رو با خود . تنها خود . همین . "حق اشتباه" ترکیب بسیار کوچکی از واژه ها ، بخش کوچکی از یک جمله ، اما چه کسی این حق را به تو خواهد داد ؟
چه کسی جز خودت؟
/ 0 نظر / 27 بازدید