جی دی سیلنجر / ترجمه: علی شیعه علی / نشر : سبزان

شاید همیشه از اینکه تمام اتفاقات و چیزهای مشترکمان در حد یک رابطه ی عاشقانه ی سطحی تنزل کنند، متنفر بوده ام. نمی دانم. قبلا می دانستم، اما خیلی وقت پیش فراموشش کردم. مثل این که یک نفر کدام به همه جا سر بزند و تمام مدت کلیدی توی جیبش داشته باشد که هیچ قفلی را نتوامد باز کند.
...در یک بعد از ظهر یکشنبه ـ تقریبا یک ماه بعد از اینکه با لیا اشنا شدم ـ او را دیدم که توی راهروی شلوغ « شویدنیکو»ـ یک سینمای محبوب در وین ـ ایستاده است. اولین باری بود که او را بیرون از تراس خانه شان و اتاق نشیمنم می دیدم. بسیار عجیب و هیجان انگیز بود که او را در راهروی بسیار شلوغ شویدینکینو دیده ام و بنابراین بلافاصله جایم را در صف جلوی گیشه را ترک کردم تا پیشش بروم و با او حرف بزنم. وقتی با زحمت پیش او و ان پاهای کوچک و معصومش رفتم،نه، تنها بود و نه با یکی از دوست دخترهایش و نه با مردی که انن قدر پیر که بتواند پدرش باشد.
. ...« وین
۶ دسامبر، ۱۹۳۶
لیای عزیز، 
همین حالا باید به پاریس بروم و به همین خاطر با تو خداحافظی میکنم. از اشنایی با تو خیلی خوشحال شدم. امیدوارم در ورشو با خانواده ی نامزدت اوقات خوبی داشته باشی. امیدوارم ازدواج موفقی داشته باشی. کتابی که در موردش با تو صحبت کردم( بربادرفته) را برایت پست واهم کرد. همراه با بهترین درودها. 
دوست تو،
جان» ....« وین
۱۴ اکتبر ۱۹۳۷
جان عزیز، 
خیلی به تو و چیزهایی که برایم اوردی فکر کردم. من ازدواج کردم  با شوهرم در وین زندگی می کنیم. به تو سلام می رساند. اگر یادت بخواهد بیاید، تو و او با هم توی سالن سینما اشنایی شدید.
با خیلی بهترین درودها
دوستت، 
لیلا
.... تقریبا همان زمان که نیروهای هیتلر به وین حمله کردند، در حال تحقیق میدانی درس زمین شناسی در نیوجرسی بودم. اما در طی هفته ها و ما هایی که المان بر وین مسلط شداغلب به لیا فکر می کردم.
... -اصلا بگو‌ببینم اون بالا چیه که انقدر برای دیدنش دست و پا می زنی؟‌
- چیز خاصی نیست.
نفس‌عمیقی کشیدم و ادامه دادم:
- فقط می خوام یه دقیقه برم طبقه ی دوم و یه نگاهی به تذاس بندازم. یه دختری رو می شناختم که توی اون واحدی که تراس داره زندگی می کرد.
- جپا؟ الان کجاست؟
- مرده.
- جدا؟ چه جوری مرد؟
- به ام گفتن توی یه کوره ی ادم زی ، اونو خونوادشو سوزوندن. «دختری که نمی شناختم» 
جی دی سیلنجر
ترجمه: علی شیعه علی
نشر : سبزان
/ 0 نظر / 10 بازدید