جنگ و صلح/لئون تولستوی

جنگ و صلح
لئون تولستوی 
ترجمه سروش حبیبی
نشر نیلوفر 
جنگ و صلح  از رمان های مشهور لئو تولستوی روسی است. این کتاب یکی از بزرگ‌ترین آثار داستای روسیه و جهان است .
از خصوصیات فنی این رمان طولانی که در چند جلد به چاپ رسیده، این است که بیش از ۵۸۰ شخصیت و تیپ  با دقت توصیف شده‌ است که از مهم‌ترین شخصیت‌های این حماسه بزرگ می توان به شاهژاده آندره بالکونسکی، شاهزاده نیکولای راستوف، کنت پی‌یر بزوخوف، شاهزاده ناتاشا راستوا و شاهزاده ماریا بالکونسکایا اشاره کرد.
 از آنجایی که دقت نویسنده در طول نوشته بر اجتماع بوده،  آن را به عنوان یکی از معتبرترین منابع تحقیق و بررسی در تاریخ سیاسی و اجتماعی قرن ١٩ و امپراطوری روسیه استفاده می کنند. در این داستان  شرح مقاومت روس‌ها ( روس های تزاری- تزار الکساندر) در برابر حمله ی  سربازان و ارتشیان فرانسه به رهبری ناپلئون بناپارت با دقت و هوش و ذوق بسیار قابل توجهی آمده است . بیشتر منتقدان ادبی این رمان را  از بزرگ‌ترین و خواندنی ترین آثار جهان میدانند و منتقدانی چون موام آن را برترین اثر رمان دنیا می دانند.
قسمتی از کتاب:
اغلب پس از یک دوریِ دراز وقتی دیداری میان دو دوست دست می دهد گفتگو به آسانی بر قرار نمی شود. روی موضوعاتی که خود را سزاوار بحثی دراز می دانستند به سؤالی و جوابی بسنده می کردند. اما سر انجام به تدریج به آنچه پیش از این جسته گریخته و به اختصار برگزار شده بود، به خاطرات گذشته و طرح های آینده و سفر های پی یر و اشتغالات او و جنگ و غیره بازگشتند. آنچه پی یر در نگاه عمیق و متمرکز اما خالی از نشاط پرنس آندره ی دیده بود اکنون با شدت بیشتری در لبخندش ضمن گوش دادن به سخنان او خاصه هنگامی که پی یر یا حرارتی روحانی از گذشته یا آینده سخن می گفت ظاهر بود. مثل این بود که پرنس آندره ی می خواست به آنچه پی یر می گفت علاقه نشان دهد و در آن سهیم باشد اما از این کار عاجز بود. پی یر رفته رفته احساس می کرد که نشان دادن شور و امید به خوشبختی و اعتقاد به نیکی و نیز رؤیا پردازی نزد او زیبنده نیست، شرم داشت از اینکه اندیشه های تازه ی  ماسونی خود را خاصه به کیفیتی که با سفر اخیرش جلوه ای نو یافته و شکوفا شده بود پیش دوستش تشریح کند. از ترس اینکه مبادا در چشم او ساده لوح جلوه کند از این کار خود داری می کرد. با این همه میلی مقاومت ناپذیر او را بر آن می داشت تا هرچه زودتر به دوست خود نشان دهد که تحولی شگرف در او صورت پذیرفته و بهتر از آنچه در پترزبورگ بود شده است.
گفت: نمی توانم برای شما بیان کنم که در این مدت چه ها به سرم آمده است. خودم را به دشواری باز می شناسم.
پرنس آندره ی گفت: بله، ما نسبت به آن وقت ها خیلی خیلی عوض شده ایم.
پی یر پرسید : خوب، شما چه طرح هایی در سر دارید؟
پرنس آندره ی گفت: طرح؟... - و چنانکه گفتی از معنای این کلمه تعجب کرده باشد دوباره تکرار کرد: گفتید طرح های من؟...
خوب می بینی دارم بنایی می کنم. میخواهم سال دیگر به کلی بیایم اینجا اقامت کنم ...
پی یر چیزی نگفت و فقط به چهره او که مُهر گذشت زمان بر آن خورده بود چشم دوخت و گفت: نه، سوال من ... پرنس آندره اما حرف او را برید: حالا اصلا چرا از من حرف بزنیم ... تو تعریف کن! از سفرت بگو و از کارهایی که در املاکت کرده ای....
/ 0 نظر / 10 بازدید