سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۴

از زیباترین و خواندنی ترین حکایات :
دزدی به خانه پارسایی در آمد. چندانکه جُست، چیزی نیافت،  دل تنگ شد(=نا امید) . پارسا خبر شد. گلیمی که بر آن خفته بود، در راه دزد انداخت تا محروم(=بی بهره ) نشود.
 شنیدم که مردان راه خدای
دل دشمنان را نکردند تنگ
ترا کی میسر شود این مقام
 که با دوستانت خلافست و جنگ؟ 
موّدتِ اهل صفا(=پاکدلان ) ، چه در روی و چه در قفا(=پشت سر وگردن ) ، نه چنان کز پَسَت(=پشت سر)  عیب گیرند و پیشَت بیش میرند.
در برابر چو گوسپند سلیم
در قفا همچو گرگِ مردم خوار
هر که عیبِ دگران پیش تو آورد و شمرد
بی گمان، عیب تو پیش دگران خواهد برد
سعدی - گلستان - باب دوم در اخلاق درویشان - حکایت شماره ۴ 
/ 0 نظر / 12 بازدید